دختر پائیز

غم نامه ها . عاشقانه ها و...

نگاهم رو به آسمان

و دستهایم خالی تر از همیشه

قطره های باران را آرزومند است.

ببار باران

بر دستهای خالی و گور رویاهایم

ببار باران

و بشوی غبار حسرت و اندوه را

بگذار تازه شوم

از نو برویانم.

۱۳۸٩/٧/٢۱ | ٤:٠٧ ‎ب.ظ | رها | نظرات () |

 درود

«دوستان  و همراهان همیشگی»

وبلاگ شبهای عشق تا مدتی نامعلوم تعطیل شد.

 

نهایت آرزویم شادکامی و سربلندی شماست.

از همراهی ِ لبریز از مهربانی و لطف شما

در تمام این روزها

بی نهایت سپاسگذارم.

به امید روزی که بتوانیم باز هم در

 کنار هم شبهای عشق را به شبهایی رویایی تبدیل کنیم.

۱۳۸٩/٢/۱٤ | ۳:٠۱ ‎ب.ظ | رها | نظرات () |

ستاره

ستاره دلش  شکست؛

و با غرور افتادۀ نامش

دست به دلم کشید.

ستاره سرازیر که می شود؛

دست و دلش به عشق میرسد.

از باد که بگذرد؛

به روشنی ماه سلام می کند.

و خاموش از ستاره های ظهر آسمان ؛

بالا می رود.

بازوان زندگی به دور نگاه او که می پیچد؛

پلکهایش آهنگ باران را می نوازد.

ستارۀ خاموش آسمان زندگیم!

من به محض رسیدن ِ

اوّلین ترانۀ باران ،

برایت شمع می گذارم.

زینب نصرالله پور

۱۳۸٩/٢/٩ | ٥:٢٢ ‎ق.ظ | رها | نظرات () |

شبهای عشق

گریۀ عشق

 

تو می آیی؛

و من از بارگاه عشقمان؛

برایت ستاره می چینم.

قلبم تنهایی آب می شود؛

و صدای چکه چکۀ آن ،

خواب گریه را می شکند!

شادم که تا تو هستی ،

در صفای سینه ات می گریم.

گویی به غیر از عشق تو ،

چیزی نیست تا برایش بگریم

زینب نصر الله پور

۱۳۸٩/۱/٢۸ | ٥:٠٦ ‎ق.ظ | رها | نظرات () |

شبهای عشق

عاشق

پسر به دختر گفت: اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی

اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنمقلب

دختر لبخندی زد و گفت ممنون لبخند

تا اینکه یک روز اون اتفاق افتادناراحت

حال دختر خوب نبود.نیاز فوری به قلب داشتدل شکسته

از پسر خبری نبود.دختر با خودش میگفت:متفکر

میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و

به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..؟!گریهدل شکسته

حتیّ برای دیدنم هم نیومدیتعجب

شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشمناراحت

آرام گریست و دیگر چیزی نفهمیددل شکستهگریه

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود

به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟سوال

دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شدهمژه

شما باید استراحت کنید،درضمن این نامه برای شماست

دختر نامه رو برداشت.

اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد.

بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بودلبخند

سلام عزیزم،الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده امقلب

از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم

اگه بیام هرگز نمیذاری قلبمو بهت بدم.

پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدمقلب

امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشهبغلماچ

قلبعاشقتم تا بینهایتقلب

دختر نمیتونست باور کنه..اون این کارو کرده بودتعجب

اون قلبشو به دختر داده بود
آرام اسم پسر را صدا کرد

و قطره های اشک روی صورتش جاری شدگریه

و به خودش گفت:چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم...؟!افسوسافسوس

 

۱۳۸٩/۱/٢٢ | ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ | رها | نظرات () |

 

نگاه ساکت بارن

به روی صورتم ، دزدانه می لغزد

ولی یاران نمی دانند

که من دریایی از دردم

به ظاهر گر چه می خندم

ولی اندر سکوتی تلخ می گریم

لبخندناراحتگریهلبخند

غمگین ترین آدمها ، آنهایی هستند که

بیشتر می خندند.

تا در جمع غم خود را

پشت لبخندشان پنهان کنند.

ولی در تنهایی چه؟

 

۱۳۸٩/۱/۱٤ | ۳:٥٧ ‎ق.ظ | رها | نظرات () |

سال نو برهمۀ دوستان و همراهان و تمام ایرانیان در جای جای این کره خاکی

شاد باش باد.

چه شد ؟ خاک از خواب بیدار شد

! به خود گفت: انگار من زنده ام

دوباره شکفته است گل از گلم

ببین بوی گل می دهد خنده ام

نوشتند چون حرف ناگفته ای

گل لاله را بر لب جویبار

چه شد ؟ باز انگار آتش گرفت

همه گل به گل دامن سبزه زار

چنین گفت در گوش گل، غنچه ای

نسیمی مرا غلغلک می دهد

زمین زیر پایم نفس میکشد

هوا بوی باد خنک می دهد

صدای نفسهای نرم نسیم

به بازیگری گفت: اینک منم

که با دستهای نوازشگرم

گلی بر سر شاخه ها می زنم

از این سورۀ سبز وآیات سرخ

کتاب زمین پر علامت شده

زمین گفت شاید بهشت است این

زمان گفت: شاید قیامت شده

زمین فکر کرد: آسمانی شده

کبوتر گمان کرد: آبی شده

دل سنگ حس کرد: جاری شده

گل احساس کرد: آفتابی شده

به چشم زمین: برفها آب شد

به فکر کویر: آبشار آمده

به ذهن کلاغان: زمستان گذشت

به قول پرستو: بهار آمده

قیصر امین پور

۱۳۸۸/۱٢/٢۸ | ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ | رها | نظرات () |

www . night Skin . ir