شعر از شاعری که نامش را نمی دانم

 

امشب ای دل کوچ کن ، قشلاق کن

کنج دشت کودکی  اطراق کن

ای زمانه سرزمین من کجاست؟

سالهای پیش از این من کجاست؟

کوچ بانان ، ایل پاک من چه شد؟

ریشۀ من آب و خاک من چه شد؟

آه و اشک و غم اسیرم کرده اند

خاطرات خسته پیرم کرده اند

موسم مهتابیم ای دل چه شد؟

آن بهار آبیم ای دل چه شد؟

من که هستم ؟ ناکجای من کجاست؟

ای تمدن ، روستای من کجاست؟

برکه های پاک و پر جوشش چه شد؟

دختران مشک بر دوشش چه شد؟

امشب ای دل یا هلاکم می کنی

یا به زور گریه پاکم می کنی

شال قبای سبز گلدوزم کجاست؟

کودکی های پریروزم کجاست؟

موسم مهتابیم  ، یادت به خیر

ای بهار آبیم ، یادت به خیر

 

نام شعر را نمی دانم و

شاعر این شعر زیبا را نمی شناسم

 

/ 5 نظر / 11 بازدید
سبحان

[گل]سلام ممون بابت این شعر زیبا , واقعا زیبا و عمیق سروده شده[دست] از انتخاب این شعر واسه این پستت خیلی ممنون[گل][گل]

سبحان

خدایا وقتی ازم گرفتی و بهم بخشیدی ، فهمیدم که معادله زندگی ، نه غصه خوردن برای نداشته هاست و نه شاد بودن برای داشته ها . . .

فاطمه

سلام عزیزم[گل] اینم قشنگه[خجالت] باشه لینکت میکنم ولی تو هم یادت نره منو بلینکیا!!!!!!!!!!!!11[ماچ] فدات فدات یه بوس برات[دلقک][لبخند][زبان][ماچ]

خاوری

سلام استفاده وافربردم وازشعرت هم به نام خودت دروبلاکم آوردم

سلی خانوم آبجی گل شما

[چشمک] خوب اینکه چیز عجیبی نیست منم با این همه کمالاتم نمیدونم [مغرور][زبان][چشمک][شوخی]