قاصدک

 

قاصدک غم دارم

غم آوارگی و در بدری

غم تنهایی و خونین جگری

قاصدک وای به من

همه از خویش مرا می رانند

همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند

مادر من غمهاست

مهد و گهوارۀ من ، ماتمهاست

قاصدک در یابم

روحم عصیان زده و طوفانیست

آسمان نگهم بارانیست

قاصدک غم دارم

غم به اندازۀ سنگینی عالم دارم

قاصدک غم دارم

غم من صحراهاست

افق تیرۀ او ناپیداست

قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی

و به تنهایی خود در هوس عیسایی

و به عیسایی خود، منتظر معجزۀ غوغایی

قاصدک زشتم من، زشت چون چهرۀ سنگ خارا

زشت مانند زال دنیا

قاصدک حال گریزش دارم

می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست

پستی و مستی و بد مستی نیست

می گریزم به جهانی که مرا ناپیداست

شاید آن نیز فقط یک رویاست

 برگرفته از کتاب سوته دلان  1

گردآورنده:سید عباس میر حسینی

/ 5 نظر / 9 بازدید
ارمین

دنبال کی هستی؟با منم.خوب تبریک میگم.[خجالت]

سهیلا

ایجاد وبلاگ جدید رو بهت تبریک میگم [لبخند]

علی

سلام ((((شاید آن نیز فقط یک رویاست)))) اگر این شعر رویا هم باشه باز هم دوستش دارم البته اگر شاعر به جای می گریزم از کلمه میسازم استفاده میکرد بهتر بود. نظر شما چیه؟

abtin20

سلام قشنگ بود خوشحال میشم اگه بهم سر بزنید

سید عباس میرحسینی

از هم اسم بودن با این شاعر عزیز خوش حالم